تبلیغات
پیام آوران - داستان زیبای سفر به مشهد مقدس 32
 
پیام آوران
اتمام ماموریت رزمنده تحویل اسلحه به اسلحه خانه نیست نوشتن خاطرات است (مقام معظم رهبری)

 

بسمه تعالی

با آقای امید ا... همرزمم و هم کلاسی دوره دبیرستان در کشاکش در گیری در عملیات محرم با هم عهد کردیم اگر سالم برگشتیم به شکرانه لطف خداوند به


 پا بوسی وزیارت امام رضا (ع) برویم.

***************************************************************************

مرحله سوم عملیات تمام شد و به پشت جبهه شهرک دارخویین محل استقرار لشگر امام حسین (ع)

برگشتیم.

اعلان کردند به هر رزمنده فقط یک بلیط رایگان برای یک مسیر را می دهیم.

ما هم بلیط برای مشهد مقدس را گرفتیم در حالی که من فقط صد تومان پول داشتم و آقای امید الله همین قدر و یا کمتر!

بدون اطلاع دادن به خانواده در حالی عازم مشهد مقدس بودیم که به خانواده مان خبر رسیده بود در محور عملیاتی محرم که ما شرکت کردیم رودخانه ای بوده که طغیان کرده و همه بچه ها را آب برده است ؟!

البته صحت داشت طغیان رودخانه بود، و تعدادی هم غرق شدند اما نه اینکه همه رزمندگان غرق شده باشند.

حقیقتا باید حق میدادیم خانواده ها از جمله خانواده بنده  به شدت نگران برگشتنم بودند در حالی که بنده بدون اطلاع دادن عازم مشهد شده بودم.

**************************************************************************



ورود به مشهد مقدس : به یاد دارم هوا سرد بود و در یکی از خیابانهای منتهی به حرم بودیم و گنبد نورانی و تمام طلای سلطان علی ابن موسی الرضا ع به خوبی مشاهده می شد .

با همان لبا س و پوتین رزم جبهه بود یم و حال و هوای خوشی داشتیم . به دور از امور دنیوی خالصانه رفته بودیم تا آقا علی ابن موسی الرضا علیه السلام را زیارت کنیم و از بابت اینکه زیر آنهمه آتش آسیب ندیده بودیم شکر گزاری و از آن امام بزرگوار تشکر و به وعده خود برای زیارت ایشان عمل نماییم.  خالصانه و مخلصانه رفته بودیم که به آقا بگوییم دوسدت داریم و مطیع شما هستیم .

************************************************************************

گرسنه بودیم و هر دو بیش از یکصدو پنجاه تومان که سال 61 هم پولی نبود نداشتیم.

سیراب فروشی را دیدیم . یادم هست 25 تومان ازما گرفت و دو دست سیراب دبشی خوردیم .

اکنون باید محل اسکا نمان مشخص می شد . به مسافر خانه ای مراجعه کردیم و خواستیم ارزانترین اتاق را به ما بدهد . او نیز اتاقی را که ظاهرا قبلا حمام بود و دو تخت با فنرهای دربه داغون داخل آن بود به ما نشان داد و ما الزاما پذیرفتیم و برای یک شب 25 تومان نیز به او دادیم .

**************************************************************************

اکنون دو نوجوان شانزده سا له خسته و کوفتده از فرط خستگی طی مسیر از جنوب تا خراسان روی تخت دراز کشیدیم و به خواب رفتیم . آنقدر خسته بودیم که نماز مغرب و عشاء ما هم قضا شد!!!

صبح زود با اضطراب نماز بیدار شدیم .ناراحت از قضا شدن نماز دیشب ، سریع نماز صبح را خواندیم ودوباره کمی استراحت کردیم و سپس برای خوردن صبحانه و زیارت آقا از مسافر خانه خارج شدیم.

*************************************************************************

میزبانی امام رضا علیه السلام:

به محض خروج از مسافرخا نه آقای کاشف و دوست ایشان رادیدیم. ایشان استاد بنده در زمان تعطیلی مدارس در تابستان بودندو نزد ایشان هنر برق کاری در منازل را می آموختم.

 امیر آقا کاشف خوشحال و شادمان مرا در آغوش گرفت و مصا فحه کرد و  احوال مرا و دوستم را پرسید و گفت:

کجا بودید ؟ با این سن سربازی رفتید ؟ !

من هم خلاصه داستان آمدنمان را به مشهد  گفتم و ایشان گفت شما باید حتما پیش ما بیایید .

از او اصرار و از ما انکار ، جالب بود که من مرتب تعارف می کردم شما بفرمایید خدمت باشیم و در دل نگران  بودم که اگر آمد ند با وضعیتی که محل اسکان ما دارد خجالت می کشیم .

اما ایشان نمی پذیرفت که به محل اسکان ما بیاید و بالاخره ما را راضی کرد برای نهار در هتلی که هستند نزد ایشان برویم.


دست​ خط متبرک امام رضا (ع) + عکس

قرآن منصوب به دستخط مبارک امام رضا ع که در کتابخانه نسخ خطی استان مبارک نگهداری می شود

**************************************************************************

اکنون با آقای امید الله به چا یخانه ای نزدیک مسافرخانه  رفتیم و صبحانه نان و پنیری خوردیم و دقیق یا دم نیست چقدر پرداخت کرد یم ولی از صد تومان رقم کمی برای ما مانده بود .

 به زیارت آقا مشرف شدیم با همان لباس خاکی رزم ، چگونه می توانم حالت خوش خود مان ، عشق در این زیارت و اخلاص نوجوانی را شرح دهم؟

برای نهار به هتلی که آقای کاشف آدرس داده بودند رفتیم.

طبیعی است در رستوران هتل پذیرایی بسیار خوبی  از ما شد و ناهار مناسبی خوردیم.

  اکنون آقای کاشف اجازه نمی داد که ما به مسافر خانه برگردیم.

ایشان را راضی کردیم برای خواب برویم لیکن برای صبحانه نهار و شام بیاییم.

به سختی پذیرفت . در مدت سه روزی که مشهد بودیم با پرداخت 50 تومان دیگر به مسافر خانه برای دو شب به خوبی به زیارت رسید یم و بهترین غذا را هم مهمان آقای کاشف بودیم.

*************************************************************************

اکنون زمان برگشت بود:

 حقیقت پولی برای خرید بلیط بازگشت نداشتیم ، برای خدا حافظی نزد آقای کاشف رفتیم ایشان گفت برویم بلیط بگیریم با هم عازم ترمینال شدیم بلیط اتوبوس برایمان گرفت و فقط قاب عکسی که مشهد عکس گرفته بود گفت برایم به اصفهان ببرید.

در زمان برگشت از شیشه اتوبوس که بیرون را نگاه می کردم اشک در چشمانم حلقه می زد و با خود می گفتم آقا علی ابن موسی الرضا خود می دانند چگونه از مهمان خود پذیرایی نمایند.

***********************************************************************

سالها پس از گذشت ازاین موضوع داستان بی پولی در مشهد و ملاقات با آقای کاشف را برای خودشان تعریف کردم  و ایشان مات و مبهوت برای لحظاتی سر خود را زیر انداخته بود و از اینکه مامور شده بود زائرین امام رضا علیه السلا م را پذیرایی نماید بغض گلویش را گرفته بود و می فشرد.

به اصفهان و منزل رسیدم :

آنگونه که می گفتند کم کم خا نواده از برگشتنمان ناامید شده بودند.

بهت زده بودند که چگونه برگشتم  و تعجب از اینکه چرا ما اصلا به خانواده خبر ندادیم که به مشهد می رویم

اکنون من با کوله باری از خاطره وقایع جنگ برگشته بودم وداستانهایی واقعی که بر ما گذشت برای فامیل و دوستان بیان می کردم.


 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 25 شهریور 1396 08:14 ق.ظ
Whats up this is kinda of off topic but I was wondering if blogs use WYSIWYG
editors or if you have to manually code with HTML. I'm starting
a blog soon but have no coding knowledge so I wanted to get advice from someone with
experience. Any help would be greatly appreciated!
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:37 ب.ظ
Very descriptive blog, I liked that bit. Will there
be a part 2?
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:17 ب.ظ
Appreciate the recommendation. Will try it out.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 04:36 ب.ظ
I delight in, cause I found just what I used to be looking for.
You have ended my 4 day lengthy hunt! God Bless you man. Have a great day.
Bye
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:16 ب.ظ
Hi! I simply wish to give you a big thumbs up for your excellent info you have right here on this post.
I will be coming back to your blog for more soon.
سه شنبه 15 فروردین 1396 11:39 ق.ظ
Great delivery. Great arguments. Keep up the amazing effort.
دوشنبه 14 فروردین 1396 06:53 ق.ظ
great post, very informative. I wonder why the other specialists of this sector
do not understand this. You must proceed your writing.

I am confident, you've a great readers' base already!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا خاطرات نوشته شده جذاب و آنرا دنبال می کنید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كدهای جاوا وبلاگ

کد وبلاگ