تبلیغات
پیام آوران - خاطرات جذاب و زیبایم از عملیات محرم 26
 
پیام آوران
اتمام ماموریت رزمنده تحویل اسلحه به اسلحه خانه نیست نوشتن خاطرات است (مقام معظم رهبری)

مشاهدات زیبای من از عملیات محرم :

از دو کوهه عازم منطقه عین خوش شدیم.

 مکانی که رملی بود و برای ما چادر زده بودند.

ماه ماه محرم بود و زمان عزاداری . همه از منزل و دستجات عزاداری محلی خود دور بودند و دلشان لک زده بود یکی اهل دل و مداحی و عزاداری باشد و با او هم نوا شوند.

******************************************************

از آنجا که شاید با لطف خدا نوشتهایم مورد توجه فیلمسازان محترم قرار گیرد و ایشان نیز رسالتشان را به انجام رسانده و از مطالب استفاده کنند، جزئیات راهم می نویسم.

یادم هست سیب های ریز درختی که سبز و قرمز کم رنگ با هم مخلوط بود بصورت گونی پر درب چادر ما قرار داده شده بود و بنده که آن زمان فقط شانزده سال داشته و ذائقه خوردنم هم بدلیل کودکی خوب بود مرتب از این سیبها می خوردم و دچار ناراحتی شدید گوارشی شدم و بعد که مجبور شدم با شرمندگی و پوزش  در صف طولانی دستشویی صحرایی بایستم متوجه شدم که فقط من مریض نشدم و دیگران هم  سیب زیاد خورده بودند و آنها هم بیماری شدید گوارشی گرفته بودند.

******************************************************



از این مطلب که بگذریم روحانی باحالی به گردان ما مراجعه کرده بود.

 نزدیک ظهر گفت همه برویم روی تپه های رملی به یاد صحرای کربلا پای برهنه شویم و کودکان امام حسین علیه السلام را یاد کنیم

آنگاه شروع کرد با زبان معمولی داستان واقعه ای که قبل از ظهر عاشورا اتفاق افتاده بود را بیان نمود.

**************************************************

وای که چه حالت عرفانی عجیبی حاکم شد نوشته از بیان آن قاصر است .

رزمندگان نوجوان پانزده ، شانزده ، هفده ساله و مابقی رزمندگان  سیلاب اشک  ازروی گونه های آنها روان بود ، برای امام حسین علیه السلام شیون و ضجه می زدند.

سیلابی از اشک که با  گرد رمل مخلوط شده و گونه ها را گلی و سیاه کرده بود !!!

***************************************************



اکنون روحانی پای برهنه ، حمله به چادر کودکان امام حسین علیه السلام را توصیف کرد و گفت : بچه های امام حسین( ع )از ترس حمله ای که دشمن به چادرشان کرد در صحرا می دویدند و شروع به دویدن کرد و بچه ها به دنبال او ضجه می زدند حسین حسین می گفتند و به سر و صورت می زذند و می دویدند .

***************************************************

او ایستاد و گفت : الان دشمن گوشواره را با گوش حضرت رقیه سلام ا... علیها جدا کرد و این بچه از ترس در صحرا روی خار مغیلان می دوید و شروع به دویدن کرد و رزمنده ها به دنبال او می دویند . همه جا آه و ناله و شیون بود ، این روحانی غوغا به پا کرده بود . و ما پای برهنه و سرگردان بیاد امام حسین ع روی تپه ها به دنبال او می دویدیم  و ضجه می زدیدیم.

******************************************


 تا او بار دیگر نشست و واویلا: گفت : حضرت زینب همینطورکه دنبال بچه های امام حسین (ع)می دوید و آنها را جمع می کرد و دشمن دوباره حمله می کرد و آنها پراکنده می شدند ایشان دیگر خسته و مایوس شدند نشست و خاک گرم کربلا را بر سر مبارکشان  ریختند و گفتند:" خدا دیگر به فریادم برس".

این را گفت و حبیبی یا حبیبی چه ول وله ای شد.

با خود گفتم به خاطربیان این مصیبت اگر از زاری اکنون جانمان را از دست بدهیم کم است و همه همینطور فکر می کردند.

بنابراین خودش و بچه ها رملها را دو دسته برمی داشتند روی سر          می ریختند وهای های گریه می کردند. ناله می زدند ، ضجه می زدند و از خود بی خود شده بودند و حسین حسین می گفتند.

من لیاقت درک حضور امام زمان عج را نداشته و ندارم اما گمان می کنم آقا در آن صحرا با این دل سوختگان مخلص هم نوا یی و عزاداری کردند .

و تاکنون دیگر نمونه آن را ندیدم و شاید نخواهم دید.

 

خدا می داند نمی توانم احساس آن موقع را به رشته تحریر در آورم اما    می دانم اکنون که قطرات اشک از چشم من جاری است شما نیز در حال خواندن  گریه می کنید.

 اکنون همه خسته ، رملی و خاک آلود ، سر به زیر به طرف

چادرها بر گشتند، با این ناراحتی که چرا کربلا نبودیم مولایمان را یاری کنیم.

 ادامه واقعیت در نوشته بعدی السلام علیک یا اباعبداالحسین و اصحاب الحسین.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 13 مرداد 1396 07:08 ب.ظ
I am extremely impressed with your writing skills and also with the structure to
your weblog. Is that this a paid subject or did you modify it your self?
Either way stay up the excellent high quality writing, it is uncommon to look
a great weblog like this one nowadays..
جمعه 13 مرداد 1396 04:17 ب.ظ
It's awesome to pay a quick visit this web page
and reading the views of all mates on the topic of this post, while I am also keen of getting know-how.
یکشنبه 8 مرداد 1396 01:06 ق.ظ
Excellent post. I was checking constantly this blog and I'm impressed!
Very helpful information specifically the last part :) I care
for such information much. I was seeking this certain info
for a long time. Thank you and good luck.
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:03 ب.ظ
Wow that was strange. I just wrote an really long comment
but after I clicked submit my comment didn't appear.
Grrrr... well I'm not writing all that over again.
Anyway, just wanted to say wonderful blog!
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:32 ب.ظ
I read this piece of writing completely on the topic of the resemblance of newest and previous technologies,
it's remarkable article.
شنبه 12 فروردین 1396 06:32 ب.ظ
Excellent post. I was checking continuously this blog and I am impressed!

Very helpful info specially the last part :) I care for such information a lot.
I was seeking this certain information for a long time. Thank
you and good luck.
سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 01:51 ب.ظ
سلام تا این قسمت خاطره شما خیلی خوب بود به این دلیل که خودم این موارد برای در زندگی بوده و درک میکنم امیدوارم اونهاییم که در زندگیشون این موارد نبوده با درک از بیان بسیار زیبای شما عبرت گرفته و همه چیزها را زیر پا نگزارند.
پنجشنبه 21 فروردین 1393 09:31 ق.ظ
سلام خوبی . وبلاگ تحسین بر انگیزی دارین . امیدوارم همیشه موفق باشی . لطفا به منم سر بزن . خوشحال میشم تبادل لینک کنیم
پنجشنبه 21 فروردین 1393 09:03 ق.ظ
چند روز این مطالب رو توی وبلاگ های دوستام زیاد میبینم میشه مطالب جدیدتر بزاری؟ راستی به من سربزن و وبلاگت رو توی پرطرفدارترین وبلاگ های سایتم ثبت کن
محسن بارباز اصفهانیتشکر لطف دارید
چهارشنبه 20 فروردین 1393 05:42 ب.ظ
سلام

وبلاگ خیلی خوبی داری، از مطالبت لذت بردم

موفق باشی
محسن بارباز اصفهانیسلام محبت کردید و با نوشته خودتون مرا تشویق . شاد باشید
چهارشنبه 20 فروردین 1393 05:00 ب.ظ
چطوری پسر عمو؟ خوبی؟ چرا به من سر نمیزنی؟ وبلاگت رو توی صفحه من ثبت کن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا خاطرات نوشته شده جذاب و آنرا دنبال می کنید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كدهای جاوا وبلاگ

کد وبلاگ