تبلیغات
پیام آوران - عملیات محرم و خنده در صبحگاه 25
 
پیام آوران
اتمام ماموریت رزمنده تحویل اسلحه به اسلحه خانه نیست نوشتن خاطرات است (مقام معظم رهبری)
عملیات محرم یکی از زیبا ترین خاطرات من از جبهه است.
بر خلاف سایر اعزامها که کوتاه و یک ماه قبل از عملیات عازم جبهه می شدم و پس از شرکت در عملیات بر می گشتم این بار سه ماه و خورده ای در منطقه بودم.
ابتدا به یاد دارم شهرک دار خویین بودیم و چه حال و هوایی داشت ورزش صبحگاهی از شهرک تا انرژی اتمی که مسیری طولانی بود.
صبحهااین مسیر را می دویدیم و در تمام طول مسیر به نوبت از صف بیرون می آمدیم وشعار میدادیم و بچه ها با روحیه بالا جواب می دادند.



آیات قرآن را می خواندیم که " بسم ا... بسم ا... اذا جا ء نصر ا... و الفجر والفجر ورایت الناس یدخلون فی دین ا... ، ید خلون فی دین ا... ".
یا می گفتیم : "مرگ بر آمریکا مرگ بر آمریکا ، همه میگن بقیه جواب میدادند مرگ بر آمریکا ، بلند میگن ، مرگ بر آمریکا ، توهم بگو مرگ بر آمریکا و الی آخر".
***************************************************
و اما از شیطنت بچه ها بگویم  ناقلاها مثلا همرزم من شهید موسوی و آقای حمید زرگرزاده از مهندسین متعهد فعلی و جانباز عزیز قبل ازشروع  صبحگاه من را با فامیل خنده داری (آقای کالباسی) به فرمانده شهیدم آقای مطلبی معرفی کرده بودند و به شوخی اشاره نموده بودند که ایشان خیلی صدای خوبی برای شعار دادن در صبحگاه دارد!!!و برای شعار در حین دویدن ایشان را صدا بزنید.
دویدن صبحگاهی شروع شد.من دیدم فرمانده فامیلی خنده داری را مرتب و با صدای بلند صدا می زند (آقای کالباسی ، آقای کالباسی ) و هم رزمان  مرتب می خندند ! فرمانده بالاخره پرسید این که معرفی کردید کجاست که جواب نمی دهد و آن دو مرا نشان دادند!! .
گروهان بود که می خندید و فرمانده باور کرده بود که فامیل من این است که می گوید. من هم خودم خنده ام گرفته بود. بالاخره از صف بیرون آمدم کمی شعار دادم بچه ها جواب دادند و فرمانده را توجیه کردم که فامیلم را درست نمی گوید و فامیل من چیست.
یاد آور شوم بعدا بلایی به سرشان آوردم که شنیدنی است و در داستانهای بعدی خواهم آورد.
**********************************************************************************************************************









یاد آور شوم بعد از دویدن طولانی در صبحگاه بر می گشتیم و صبحانه ای لذیذ از نان و چایی و پنیر می خوردیم . بچه های جنگ لیوانهای قرمز دسته دار پلاستیکی را یادشان هست که هر گونه چایی هم در آن می ریختی بوی پلاستیک خود را می داد و آن زمان حرف ازسرطان و غیره و خوردن چایی در لیوان پلاستیکی و اشکال بهداشتی آن نبود.
و اماروز ها پس از صبحگاه و صرف صبحانه دست جمعی که با دعای سفره هم شروع می شد و آن دعا این بود که : اللهم الرزقنا نعمت المشکوره و تصلوا بها نعمت الجنه برحمتک یا ارحم اراحمین.  هرکس پی کاری در شهرک دارخویین می رفت :یکی مرخصی برای اهواز می گرفت ، یکی سر زدن به دوستش را اولویت می داد ، یکی سرزدن به سلاح گردانهای دیگر برایش جالب بود ، یکی سر زدن به واحد تبلیغات و هدیه عطر و قرآن گرفتن را لذت می برد و یکی هم صحبت و شوخی با دیگران تانزدیک اذان ظهر را دوست داشت.
از زمان قبل از اذان چه حال عرفانی داشت همه آماده نماز می شدند و جو عوض می شد.
حیف و صد حیف  آن ساعات و لحظات رفت که رفت !!، رفت آن زمان کنار اصحاب واقعی امام زمان (عج) بودن و رفت آن نماز جماعت و لذتش!!!!
 در کدام نماز دیگر در کنار خرازی مهربان خواهی ایستاد ؟ در کدام نماز جماعت سیل جمعیت مخلصان را خواهید دید.
بچه های جبهه یاد دارید در قنوت چه ولوله ای می شد؟
الهی رضا به رضائک ، تسلیما لامرک ، اللهم الرزقنی توفیق شهاده فی سبیلک و... .اکنون آن حال و هواهست ؟سعی کنیم آنرا ایجاد کنیم مثل آن موقع نمی شود اما مشابه آن امکان پذیر است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 1 مهر 1396 03:34 ب.ظ
I do agree with all of the ideas you've presented on your post.
They are really convincing and will certainly work.
Still, the posts are very brief for newbies. Could you please prolong
them a little from next time? Thanks for the post.
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:10 ق.ظ
I for all time emailed this weblog post page to all
my friends, because if like to read it after that my links
will too.
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:12 ق.ظ
Nice post. I used to be checking constantly this weblog and I'm impressed!
Very useful info particularly the last phase :) I care for
such info much. I was looking for this certain info for a very long
time. Thanks and best of luck.
جمعه 13 مرداد 1396 12:31 ب.ظ
Hi there I am so grateful I found your site,
I really found you by error, while I was browsing on Askjeeve for something else, Anyhow I am here
now and would just like to say kudos for a incredible post and
a all round enjoyable blog (I also love the theme/design), I don’t have time to go
through it all at the minute but I have saved it and also
included your RSS feeds, so when I have time I will be back to read more, Please do
keep up the great jo.
یکشنبه 8 مرداد 1396 03:24 ق.ظ
Hi there, I found your website by means of Google while searching for a
related subject, your web site came up, it seems to be great.
I've bookmarked it in my google bookmarks.
Hi there, simply become alert to your weblog thru Google, and located
that it is truly informative. I am going to be careful for brussels.

I'll appreciate if you continue this in future. A
lot of people will likely be benefited out of your
writing. Cheers!
یکشنبه 4 تیر 1396 09:46 ب.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که
صدایی مناسب اصل آیا نه کار درست با من پس از برخی
از زمان. جایی درون جملات شما موفق به من مؤمن اما
تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من هنوز کردم مشکل خود را با فراز در مفروضات و شما خواهد را خوب به پر همه کسانی شکاف.
در صورتی که شما در واقع که می
توانید انجام من می مطمئنا تا پایان
تحت تاثیر قرار داد.
محسن بارباز اصفهانیباسلام نمی دانم جنابعالی از کجا برایم یاداشت گذاشته ای ؟
لیکن نوشته شما برایم نامفهوم است. موفق باشید
جمعه 25 فروردین 1396 10:01 ق.ظ
Thanks for sharing such a nice opinion, article is nice, thats why i have read it fully
جمعه 11 فروردین 1396 03:58 ق.ظ
This is a very good tip especially to those fresh to the
blogosphere. Simple but very precise info… Many thanks for sharing this one.

A must read article!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا خاطرات نوشته شده جذاب و آنرا دنبال می کنید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كدهای جاوا وبلاگ

کد وبلاگ