تبلیغات
پیام آوران - مجروح در میدان مین افتاده بودم 16
 
پیام آوران
اتمام ماموریت رزمنده تحویل اسلحه به اسلحه خانه نیست نوشتن خاطرات است (مقام معظم رهبری)
 اکنون به خود آمدم از صحبت مجروحین اطرافم متوجه شدم داخل میدان مین شده ام و نباید کوچکترین غلطی بخورم.
هر سری که منوری شلیک می شد کلاه های فلزی بوفور رزمندگان را می دیدم که روی زمین ریخته بودند برای اینکه بتوانند بدوند و رفته بودند.
اکنون نوجوان 16 ساله در میدان مین افتاده و همه اطراف او ناله می کنند یکی زهرا سلام ا... علیها را بلند صدا می زند ، یکی یا حسین ، یا حسین می گوید ،همه جا آه و ناله و ضجه است؟!
مجروحی در نزدیکی من که روی مین رفته بود و پایش قطع شده بود شدید ناله می کرد و هر از گاه پای خود را بالا می آورد و در نور منور می دیدم که پاچه ی شلوار آن آویزان و مثل شیر آب از سر پاچه ی شلوار او خون می ریخت . سپس از هوش می رفت و دوباره بهوش می آمد و دوباره ناله می کرد.
****************************************************
برادر بزرگ من محسوب می شد اما مرتب می گفتم بگو یا حسین و او می گفت و با اسم حسین علیه السلام  لحظه ای آرام می گرفت ، سپس دوباره ناله می کرد و بیهوش می شد.




میدان مین

دستم به آرنجم خورد دیدم لباسم خیس شده ، در تاریکی نمی دانستم مجروح شدم و دردی هم نداشتم بعد متوجه شدم قسمتهای دیگر پیراهنم هم خیس است .متوجه شدم مجروح شدم .توان نشستن را نداشتم.
عجب حال و هوای لذت بخشی داشت حس می کردم خدا مرا نیز دوست داشته است .
نوجوان پاک و صادق دور از پدر و مادر در بیابانی غریب و در تاریکی شب  مجروح روی زمین افتاده نه مادر خبر دارد و نه پدر ونه خواهر و نه برادر.
حالی عرفانی داشتم با خودم گفتم آیا امام حسین( ع )از من راضی است ، آیا وظیفه ام را انجام داده ام .






حرم امام حسین علیه السلام

به خود آمدم از رزمندگان جا مانده بودم. بدون توجه به مجروحین اطراف شروع به بلند گریستن کردم. 
مجروحی که گفتم پایش قطع شده بود ناله اش را قطع کرد و شروع به دلداریم کرد که نترس عزیزم مگر نگفتی بگیم یا حسین؟
اما من نترسیده بودم غصه می خوردم که چرا نتوانستم ادامه دهم و گریه مرا رها نمی کرد .
چند امداد گر رسیدند: بدون اینکه بدانند میدان مین است به سراغم آمد
چرا گریه می کنی ؟
گفتم من جا ماندم؟!
یکی از آنها  با عصبانیت گفت خوب راه بازاست پا شو برو .اگر می توانی پاشو ، پاشو برو .برو .
اکنون ساکت شدم و به خود آمدم که در آن وضعیت غر بیخود می زنم





 بدلیل اینکه خون از بدنم رفته بود بدنم سردشد و فشارم پایین آمده بود پس بخواب رفتم .
بیدار
که شدم بسیاری از مجروحین که ناله می کردند و ائمه اطهار سلام العلیها را صدا می زدند بیهوش شده بودند.

سکوت بیابان را گرفته بود. رزمندگان  همه رفته بودند و باد ملایمی در بیابان می وزید .
  به شدت کمرم که روی ریگهای بیابان خوابم برده بود درد می کرد و آرام آرام گریه می کردم.
هردفعه صدای ناله ای هم از مجروحی شنیده می شد.ومن دوباره به خواب می رفتم.
 فشارم پایین بود. باید صبح می شدو هیچ راه چاره ای نبود.

ناگهان با صدای تعدادی امداد گر که می گفتند باید اینها را جمع کنیم و خود وسط میدان مین گیر کرده بودند بیدار شدم.




کم کم هوا داشت روشن می شد. امداد گران سوال کردن چه کسی می تواند حرکت کند چند نفر دست با لا بردند. هوا گرگ و میش شده بود منهم دستم را بالا بردم.
امداد گر ها پا جای پای هم می گذاشتند که اگر مین منفجرشد بعدی آسیب نبیند.
آنها آمدند و زیر بغل من و چند نفر دیگر را  گرفتند و با توکل بر خدا یکی از آنها داوطلب جلو می رفت و ما پا جای پای او می گذاشتیم و بحمدا... از میدان مین سالم خارج شدیم.




                                        عکس شهدای داوطلب عبور از میدان مین مرحله دوم عملیات رمضان
  
























نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 4 اسفند 1396 09:21 ق.ظ
این مطلب را در این وب سایت پیدا کرده ام بدون هیچ مشکلی برای پیدا کردن هر موضوع در شبکه در مقایسه با کتاب های درسی.
پنجشنبه 3 اسفند 1396 06:52 ب.ظ
این پاراگراف به بازدیدکنندگان اینترنتی برای ساختن وب سایت جدید کمک خواهد کرد
حتی یک وبلاگ از ابتدا تا انتها.
سه شنبه 17 بهمن 1396 02:33 ب.ظ
خیلی باحال! برخی از نکات بسیار معتبر! من از شما قدردانی میکنم که این پست را بنویسید و بقیه سایت واقعا خوب است.
شنبه 1 مهر 1396 05:25 ب.ظ
Good day! I know this is kinda off topic but I was wondering if you
knew where I could find a captcha plugin for my comment form?
I'm using the same blog platform as yours and I'm having trouble finding
one? Thanks a lot!
سه شنبه 28 شهریور 1396 05:03 ق.ظ
What's up Dear, are you in fact visiting this website
regularly, if so after that you will definitely obtain fastidious know-how.
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:57 ق.ظ
I appreciate, result in I found exactly what I used to be
having a look for. You have ended my four day long hunt!
God Bless you man. Have a great day. Bye
سه شنبه 6 تیر 1396 10:19 ق.ظ
Wow, wonderful blog layout! How long have you been blogging for?
you made blogging look easy. The overall look of your site is fantastic, let alone the content!
سه شنبه 15 فروردین 1396 09:19 ب.ظ
Pretty! This was a really wonderful post. Thanks for supplying this
info.
سه شنبه 15 فروردین 1396 12:12 ب.ظ
I am actually thankful to the owner of this site who has
shared this great paragraph at at this time.
جمعه 20 بهمن 1391 12:34 ب.ظ
خمپاره ,نارنجک ,آتش وبه قول شما حمله. تصورش هم سخت است اینکه در آن لحظه به هیچ چیز فکر نمیکنی جز هدفت .تصور ایتکه ادم یکی از عزیزانش رادریک لحظه مقابل چشمهایش از دست بدهد خیلی تکان دهنده است آنوقت دیدن اینهمه گل پرپر با روحیه واحساس ادم چه میکند، مخصوصایک نوجوان! به هر حال از اینکه این صحنه ها را در مقابل چشمانمان به تصویر در می آورید سپاسگذارم هرچند که ممکن است تکرار وصحبت از آن لحظات برای شما سخت تر از ما باشد.منتظر ادامه خاطرات شما هستم.
محسن بارباز اصفهانیسلام
اسم زیبایی دارید وقتی که کسی با قابلیت کویر آشنا باشد زیبا نوشته اید باز برایم بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا خاطرات نوشته شده جذاب و آنرا دنبال می کنید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كدهای جاوا وبلاگ

کد وبلاگ