تبلیغات
پیام آوران - حمله کردیم 15
 
پیام آوران
اتمام ماموریت رزمنده تحویل اسلحه به اسلحه خانه نیست نوشتن خاطرات است (مقام معظم رهبری)
پنجشنبه 19 بهمن 1391 :: نویسنده : محسن بارباز اصفهانی
  نماز مغرب و عشا را پشت خط خواندیم ،با همرزمانمان خداحافظی کردیم و از روی دپو بدون سر و صدا آن طرف رفتیم و به سوی دشمن حرکت کردیم.
خود را در آن لحظات دلهره آور قرار دهید تا برایتان ملموس شود چقدر موضوع مهم و هر آن احتمال در گیری با دشمن وجود داشت و مسئله مرگ و زندگی در میان بود.
ران و پایین آنرا با کش بسته بودیم، قمقمه و جعبه خشابها را به فانسخه  بوسیله کش محکم کرده بودیم که مبادا در حین حرکت پارچه شلوارمان بهم بکشد و صدا کند و یا قمقمه یا جعبه خشاب در حین حرکت صدایی بکندو دشمن متوجه ما شود.






هراز گاه دشمن منوری می زد و همه کف دشت می خوابیدیم.
 آن هم دشت خوزستان که مثل کف دست صاف بود .
 اگر دشمن تیری شلیک می کرد بالاخره به فردی برخوردمی کرد.
بعثیون منور که شلیک می کردند بدون هیچ حرکتی روی زمین می خوابیدیم تا زمانی که منور خاموش شود سپس بلند می شدیم ودوباره در یک ردیف حرکت می کردیم.
اگر فرمانده پیغامی داشت دم گوش کسی که سر ستون بود می گفت و سپس او دم گوش فرد پشت سر خود پیام را می گفت تا به آخر ستون برسد.






کلت منور که زمان حمله به عراقیها برای دیدن جلوی دپو ی خود منور شلیک می کردند


قراربود قبل از خاکریز دشمن آماده بنشینیم تا قرارگاه با بیسیم پس ازاطمینان از رسیدن دیگر رزمندگان در دو محور کناری راست و چپ  به ما دستور حمله و ریختن روی سر دشمن را بدهد.
اما جلوی ما میدان مین بود و پای یکی از رزمندگان به سیم تله مین خورد و روشن شد و جلوی دید نگهبانان عراقی را روشن کرد.  و نگهبانان عراقی با تیربار که خیلی از تیرهای آن رسام بود شروع به تیر اندازی کردند و نیروهای دیگر عراقی هم شروع به زدن خمپاره و نارنجک به جلوی دپوی خود کردند.
*رسام گلوله تفنگ که از خود پس از شلیک نور قرمز متصاعد می کند و در شب کاملا نمایان است.
آتش از همه جا می بارید. با تیربار ، کلاشینکف ، آرپیجی ، خمپاره به طرف ما شلیک می کردند و فریاد فرمانده که رمز حمله یعنی الله اکبر را می گفت بلند شد و بدنبال آن بچه ها فریاد می زدند الله اکبر ،          الله اکبر.
بوی باروت و فریاد همه جا را گرفته بود.
**************************************************
رزمندگان یک صدا ادامه می دادند الله اکبر و بطرف دپوی عراقیها می دویدند.
در میدان مین قبلا توسط واحد تخریب معبری باز شده بود و با نوار شب رنگ مسیر مشخص بود.
 اما شلیک دشمن باعث می شد که تعدادی اشتباه کنند و وارد میدان مین شوند و روی مین بروند.
در نور منورهایی که دشمن به آسمان پرتاب کرده بود و همه جا روشن کرده بود دیدم که آقا محمد برادر بزرگترم از من جدا شد .
ناگهان گلوله ظاهرا خمپاره 120  در نزدیکی ما به زمین خورد و منفجر شد.
ترکشهای آن مثل گلوله های آتش به آسمان رفت و تعدادی از ترکشهای





آن به سینه ام و آرنجم  و پهلویم اصابت کرد و دیگر چیزی متوجه نشدم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:43 ق.ظ
It's actually a nice and useful piece of information. I am glad that you simply shared this helpful
info with us. Please stay us informed like this. Thanks for sharing.
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:51 ق.ظ
I am really loving the theme/design of your site. Do you ever run into any internet browser compatibility
problems? A small number of my blog audience
have complained about my site not working correctly in Explorer but looks great
in Safari. Do you have any advice to help fix this problem?
یکشنبه 8 مرداد 1396 01:26 ق.ظ
This website definitely has all the information I needed concerning this
subject and didn't know who to ask.
جمعه 6 مرداد 1396 09:15 ب.ظ
Generally I do not learn article on blogs, but I would like to say that this write-up very compelled me to check out and
do so! Your writing style has been surprised me. Thank you, quite great article.
دوشنبه 1 خرداد 1396 06:51 ب.ظ
I absolutely love your site.. Pleasant colors & theme. Did
you create this amazing site yourself? Please reply back as I'm planning to create my
very own website and would love to know where you got this from or exactly what
the theme is named. Appreciate it!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:17 ب.ظ
Hi there! I just wanted to ask if you ever have any problems
with hackers? My last blog (wordpress) was hacked and I
ended up losing months of hard work due to no back up. Do you have any methods
to protect against hackers?
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 02:18 ق.ظ
Hmm is anyone else encountering problems with the
images on this blog loading? I'm trying to figure out if its
a problem on my end or if it's the blog. Any feedback would be greatly appreciated.
جمعه 25 فروردین 1396 08:41 ق.ظ
you are in point of fact a just right webmaster. The
site loading pace is amazing. It kind of feels that you're doing any
distinctive trick. In addition, The contents are masterpiece.
you have performed a fantastic job in this subject!
شنبه 19 فروردین 1396 03:33 ب.ظ
Have you ever considered about adding a little bit more
than just your articles? I mean, what you say is fundamental and
all. However just imagine if you added some great photos or video clips
to give your posts more, "pop"! Your content is excellent but with images
and videos, this site could certainly be one of the most beneficial in its niche.
Great blog!
سه شنبه 15 فروردین 1396 01:02 ب.ظ
I really love your website.. Excellent colors & theme. Did you create this website yourself?
Please reply back as I'm attempting to create my own blog and would like to find out where you got this from or exactly what
the theme is named. Many thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ
مطالب اخیر
نظرسنجی
آیا خاطرات نوشته شده جذاب و آنرا دنبال می کنید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كدهای جاوا وبلاگ

کد وبلاگ